خرید بک لینک

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@اگر بگوئیم در قرآن امده است که در آیات قرآنی اندیشه و تفکر و تفقه بکنید ، این دلیل قانع کننده ای نخواهد بود .چون سوال در مورد خود قرآن است .ما قبل از ورود به فهم قرآن می خواهیم به این سوال پاسخ بدهیم. بنابراین باید بدنبال پاسخ عقلانی بگردیم. و این موضوع مرتبط است با مباحث اصول دین که از توحید آغاز می شود. آن کسی که با دلایل گوناگون و با توفیق الهی به وجود خدای تعالی با فضل الهی یقین پیدا کرده است، بی تردید اولین اقتضای عملی اعتقاد توحیدی، و معرفت توحیدی را بندگی خداوند می داند. بندگی خداوند است . یعنی وقتی انسانی از راه عقل و فطرت و دلایل کلامی و فلسفی مطمئن به وجود خدا شد، اولین سؤالی که برای این فرد مطرح می شود این است که من چگونه خدا را بپرستم تا خداوند از من راضی شود؟ این سؤالی است که بعد از توحید برای همه ی موحّدان بوجود می آید. .پاسخ سوال این است که: ابتدا باید از سوی خدای متعال تعالیمی یا دستوراتی به انسان ارائه شود، (به انسان یعنی خود هر فرد جویای بندگی و یعنی هر کسی که این بحث را برای خودش می خواهد حل کند. یعنی انسانی که در جستجوی حقایق در حال اندیشیدن به این مبانی است و در خلوت خود به کنکاش در این رابطه می پردازد. شخصی به تنهایی نشسته و دارد فکر میکند .یعنی - کاری که همه باید آن را انجام دهیم - . و به این نتیجه ی روشن رسیده است که هستی خدایی دارد و انسان در اوج نیاز و احتیاج به این خدا قرار گرفته است. اگر خدا اراده کند هستیم و اگر اراده کند نیستیم. تنها وظیفه ی انسان بندگی اوست. من مخلوق باید مطیع او شوم. اما چگونه؟!این سوال بوجود میاید که چگونه بنده ی او بشوم . پاسخ عقلی، این است که باید (باید و ضرورت عقلی) از سوی خدای متعال تعالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 17:05

فریادهایمان در گلوهایمان خفه می شوند کودکان میانماری به چه گناهی کشته می شوند؟ کجایند روشنفکران ما؟

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:28  توسط مامان نرگس |

برچسب: کدامین,شوند؟؟؟؟؟, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 15:23

محمد حسیسن جان الهی مامانی فدات شه

وقتی میام اینجا برات بنویسم زبونم بند میاد شاید خاصیت عشق اینه

گل پسر خوشگل مامانی فدات شم

تو معجزه ی خدایی مامانی فدات شه

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 14:19 توسط مامان نرگس |

برچسب: محمدحسین, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

آقا مهدی نعلبندی دیشب داشتم کتاب حنجره ی عاشق را میخواندم و آنچه که در مورد حاج مقصود نوشته ای و بیشتر در مورد استاد معظم عابد تبریزی. دروغ چرا همه اش داشتم بین آن عکسها به دنبال نام و نشانی از پدرم می گشتم که سالها به هیئت شهدای گمنام رفته بود اما پیدایش نکردم در عکسهای دسته جمعی اما به جای او پدر معنوی ام را دیدم به روایت حاج مقصود. استاد محمد عابد تبریزی را . بعد از سالها انگار همه چیز برایم ادامه مطلب

برچسب: حنجره,عاشق, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

افتاده به کنج دلم از عشق شراری

هوش از سر من برده یکی طرفه نگاری

هر غنچه چنان ژاله چکان از غم عشق است

هرگز ندهد نغمه دگر بار هزاری

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 9:32 توسط مامان نرگس |

برچسب: نگار, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

چقدر قلبم شکسته احتمالا من با عارضه ی سندرم قلب شکسته خواهم مرد ... چقدر این دنیا کوچک است محمدحسین من ......... پسر کوچولوی مامانی عاشقتم .... ان شا الله من بعد .................. خدایا تو می دانی چقدر صبوری می کنم ............. اما می دانم که تو ارحم الراحمینی .......... و من چه عاشقانه دوستت می دارم و به تو اعتماد دارم.... دوستت می دارم یارب .......... الهی و ربی من لی غیرک .......... باید اسادامه مطلب

برچسب: الهی,غیرک, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

رازهایی هست برای گفتن و رازهایی برای اینکه در سینه آدمی مدفون شود پرده برداری و رمز گشایی از رازهایی که دهه ها از آن می گذرد گرچه بسیار دشوار است اما حلاوت مخصوص به خود را دارد که مزه ی قدیمی آن طعم ملس باغهای انگوری را می دهد که خوشه هایش در انتظار شراب شدن لحظه شماری می کنند ........ به گمانم در نقطه ی صفر مرزی عقل و جنون ایستاده ام ............. چقدر سخت می گذرد ......... محدحسینم تنها عشق به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

اشتهای حرف زدن ندارم. اشتهای غذا خوردن هم. امروز انگار آخرین روز دنیاست اگر چه تمام نشوم ولی مثل بادبادکی که در تندباد میل پریدن دارد میل پریدن و بریدن دارم. هر آن دلم می خواهد مثل بادبادکی که از دست کودکی رها شده باشد بپرم و ......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 7:50 توسط مامان نرگس |

برچسب: امید,بریدن,پریدن, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:18

پسری را که به تنهایی زیر پل آبرسان ایستاده است دست کم نگیرید

او یک مجنون است

بی بادیه

بی شتر

ولی لیلا را هنوز دارد

و ضربان های تند قلبش را

و برای مجنون بودن

اگر چه کمی دیر است

اما عشق همیشه سر بزنگاه خودش را می رساند

برچسب: لیلا فروهر,لیلا بلوکات,لیلا حاتمی,لیلا اوتادی,لیلا رجبی,لیلا زارع,لیلا,لیلا ایرانی,لیلا عراقیان, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 18:48

پسر گلم لکنت گرفته خدایا خودت کمکش کن

گل پسر مامانی فداتم قربون اون چشاتم

چشمهای به رنگ دریات

برچسب: l l l,llll,l l logo,l l l lyrics,l l landscaping,l l bean,l k lk,l l langstroth,lllp, نویسنده: آوا صالحی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 18:48

خدایا شکر

پسم با فاصله ی تقریبا یک هفته ای به فضل و لطف الهی خوب شده

الهی شکر بیکران و بی نهایت سپاسگزارم

یک بار دیگه تو به این بنده ی ناتوان و جاهل فهموندی که هیچ کاره است و کلید همه ی قفل ها به دست توست

خدایا متشکرم

با تمامی قلبم ازت متشکرم یا ارحم الراحمین

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 18:48

سلام عیزیز دل مامانی الهی فدات شم گلم عشقم عزیزم کم کم دارم قصه گفتن برای تو رو یاد می گیرم و تو این مدت فهمیدم که قهرمان های داستانهامون باید مثل ما بخورن و بپوشن و زندگی کنن تا تو دوسشون داشته باشی پریشب داشتم برات قصه می گفتم در مورد اسبی که مهمون یه ببیی شده و گشنه شه مامان ببیی برای اسب کوچولو که شکمش قار و قور می کرده علف میاره وقتی به اینجای داستان رسیدیم همه شداصرار می کردی که اسب کوچولو یوتورما هم بخوره (الهی فدات شم) و سر این موضوع چقدر خندیدیم و قند توی دلم آب شد پی نوشت: یوتورما همون یومورتا (تخم مرغ) هست که تو با شیرین زبونی هات اینجوری تلفظش مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 14:41

شیرین بالام بال بالام

گؤزلری گؤیچه بالام

مامانین گؤزل بالاسی

نارداناسی بیرداناسی

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 3:49

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 3:49

کریم آقا هم رفت آن طرف رود با آن لاله های سرخ دوست داشتنی کریم آقا رفت با تمامی مهربانی اش با آن قیافه ی نه چندان دلپذیر و باطنی سرشار از روشنی و زیبایی چقدر زیبا و دوست داشتنی بود کریم آقا بر خلاف آن چشمهای ریز و دماغ بزرگ و سر طاس که همیشه زیر لبه داری آن را پنهان می کرد .... کریم آقا دلم برایت تنگ می شود برای سالهای کودکی ام در آن باغچه ی پر از دار و درخت و گل های لاله و قاصدک های در حال پرواز در فضای باغ. راستی کریم آقا چند بار گل لاله برایم دسته کردی و با عشق به دستم دادی من شش ساله بودم و تمامی راه را تا خانه مان می دویدم تا گل ها پژمرده نشوند و آن ها را توی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا صالحی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 3:49

صفحه بندی