-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 17:05
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@اگر بگوئیم در قرآن امده است که در آیات قرآنی اندیشه و تفکر و تفقه بکنید ، این دلیل قانع کننده ای نخواهد بود .چون سوال در مورد خود قرآن است .ما قبل از ورود به فهم قرآن می خواهیم به این سوال پاسخ بدهیم. بنابراین باید بدنبال پاسخ عقلانی بگردیم. و این موضوع مرتبط است ...
به کدامین گناه کشته می شوند؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 15:23
فریادهایمان در گلوهایمان خفه می شوند کودکان میانماری به چه گناهی کشته می شوند؟ کجایند روشنفکران ما؟ + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:28  توسط مامان نرگس |
محمدحسین قلب منی
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
محمد حسیسن جان الهی مامانی فدات شه وقتی میام اینجا برات بنویسم زبونم بند میاد شاید خاصیت عشق اینه گل پسر خوشگل مامانی فدات شم تو معجزه ی خدایی مامانی فدات شه + نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 14:19 توسط مامان نرگس |
حنجره ی عاشق
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
آقا مهدی نعلبندی دیشب داشتم کتاب حنجره ی عاشق را میخواندم و آنچه که در مورد حاج مقصود نوشته ای و بیشتر در مورد استاد معظم عابد تبریزی. دروغ چرا همه اش داشتم بین آن عکسها به دنبال نام و نشانی از پدرم می گشتم که سالها به هیئت شهدای گمنام رفته بود اما پیدایش نکردم در عکسهای دسته جمعی اما به جای او پدر ...
نگار من
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
افتاده به کنج دلم از عشق شراری هوش از سر من برده یکی طرفه نگاری هر غنچه چنان ژاله چکان از غم عشق است هرگز ندهد نغمه دگر بار هزاری + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 9:32 توسط مامان نرگس |
الهی و ربی من لی غیرک
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
چقدر قلبم شکسته احتمالا من با عارضه ی سندرم قلب شکسته خواهم مرد ... چقدر این دنیا کوچک است محمدحسین من ......... پسر کوچولوی مامانی عاشقتم .... ان شا الله من بعد .................. خدایا تو می دانی چقدر صبوری می کنم ............. اما می دانم که تو ارحم الراحمینی .......... و من چه عاشقانه دوستت می د...
از صفر تا صد
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
رازهایی هست برای گفتن و رازهایی برای اینکه در سینه آدمی مدفون شود پرده برداری و رمز گشایی از رازهایی که دهه ها از آن می گذرد گرچه بسیار دشوار است اما حلاوت مخصوص به خود را دارد که مزه ی قدیمی آن طعم ملس باغهای انگوری را می دهد که خوشه هایش در انتظار شراب شدن لحظه شماری می کنند ........ به گمانم در ن...
به امید بریدن و پریدن
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 5:18
اشتهای حرف زدن ندارم. اشتهای غذا خوردن هم. امروز انگار آخرین روز دنیاست اگر چه تمام نشوم ولی مثل بادبادکی که در تندباد میل پریدن دارد میل پریدن و بریدن دارم. هر آن دلم می خواهد مثل بادبادکی که از دست کودکی رها شده باشد بپرم و ...... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 7:50 توسط مامان نر...
لیلا
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 18:48
پسری را که به تنهایی زیر پل آبرسان ایستاده است دست کم نگیرید او یک مجنون است بی بادیه بی شتر ولی لیلا را هنوز دارد و ضربان های تند قلبش را و برای مجنون بودن اگر چه کمی دیر است اما عشق همیشه سر بزنگاه خودش را می رساند
م م م م م م ماااااا مان
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 18:48
پسر گلم لکنت گرفته خدایا خودت کمکش کن گل پسر مامانی فداتم قربون اون چشاتم چشمهای به رنگ دریات
الهی شکرت ای امید ناامیدان
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 18:48
خدایا شکر پسم با فاصله ی تقریبا یک هفته ای به فضل و لطف الهی خوب شده الهی شکر بیکران و بی نهایت سپاسگزارم یک بار دیگه تو به این بنده ی ناتوان و جاهل فهموندی که هیچ کاره است و کلید همه ی قفل ها به دست توست خدایا متشکرم با تمامی قلبم ازت متشکرم یا ارحم الراحمین
یوتورماتو عشقه پسرم
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 14:41
سلام عیزیز دل مامانی الهی فدات شم گلم عشقم عزیزم کم کم دارم قصه گفتن برای تو رو یاد می گیرم و تو این مدت فهمیدم که قهرمان های داستانهامون باید مثل ما بخورن و بپوشن و زندگی کنن تا تو دوسشون داشته باشی پریشب داشتم برات قصه می گفتم در مورد اسبی که مهمون یه ببیی شده و گشنه شه مامان ببیی برای اسب کوچولو ...
گؤزلری گؤیچه بالام
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:49
شیرین بالام بال بالام گؤزلری گؤیچه بالام مامانین گؤزل بالاسی نارداناسی بیرداناسی
قلب مامانی عاشکتم
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:49
کریم آقا و لاله هایش
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:49
کریم آقا هم رفت آن طرف رود با آن لاله های سرخ دوست داشتنی کریم آقا رفت با تمامی مهربانی اش با آن قیافه ی نه چندان دلپذیر و باطنی سرشار از روشنی و زیبایی چقدر زیبا و دوست داشتنی بود کریم آقا بر خلاف آن چشمهای ریز و دماغ بزرگ و سر طاس که همیشه زیر لبه داری آن را پنهان می کرد .... کریم آقا دلم برایت تن...
یا رفیق من لا رفیق له
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:48
محمد حسینم دیشب سر برنامه ی خندوانه چقدر دور اتاق رقصید و دور اتاق چرخید و تمام مدت چشمش به من بود و چشم من به چشمان او ....... برده بودمش به شهر بازی سوار قطار شد و کلی کیف کرد توی سالن لاله پارک ورجه وورجه می کرد و وقتی خیلی خیلی خوشحال می شود یا ورجه وورجه می کند یا می گوید تولدت مبارک و این یعنی...
حال من خوب است مثل حال گل
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:48
دیروز محمد حسین و امیر حسین و قینانا خانم را برده بودم لاله پارک آخ که بچه ها کلی حال کردن آی حال کردن الحمدلله ای جوووونم محمد حسین فروشگاه رو گذاشته بود رو سرش الهی شکر
بعد از سالها
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:48
ناگهان گل می کند در سینه ام غنچه ای که سالها پژمرده بود شور رستاخیز برپا می شود در دلی که کنج زندان مرده بود شوق این دیدار گاهی با جنون سر در آغوش هم و در التهاب قس علی هذا حساب چشم من با همه خون دلی که خورده بود باقیات الصالحات خاطرت دم به دم در خودنمایی جلوه گر چشم رازآلودت آتش می زند بر چراغی که ...
اولین کلاس محمد حسینم
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:48
الهی و ربّی من لی غیرک هذا من فضل ربّی مامان گفته ان شا الله به امید خدا محمد حسین رو میبره کلاسهای کانون البته اگه اجازه بدن که پسر کوچولوی من سر کلاسها باشه الهی شکرت قند توی دل آدم آب میشه الهی به امید تو محمد حسین فداتم عاشق اون چشاتم